هفت چراغ در غربت (Seven Lights in Exile)
en • 4:38
Текст песни
در میان غربت و دور از وطن هفت چراغ روشن در کلبهی من سه پسر، دو دختر، ثمرهای جان در این خاک بیگانه، در این آسمان دستان پدر، پینه بسته ز کار مادر، صبور و مهربان، در انتظار خانه ما پر از خنده و قصه هاست اگرچه دلمان در هوای شماست هفت پرنده در یک آشیانه دور میتابیم بر شب، ما با نورِ نور خانواده، یعنی همان مرز ما عشق است تنها، همسفرِ ما پسرم میگوید: پدر، آنجا کجاست؟ دخترم میپرسد: آیا آن خاک آشناست؟ نگاهی به نقشه، نگاهی به ماه در این غربتِ تلخ، ماندهام در راه ولی وقتی دور هم جمع میشویم از عطرِ وطن دوباره مست میشویم نه دیوار و نه مرز، نه دوری راه نمیکاهد از عشق، در این بارگاه ما پنجِ پنجتاییم، یک روح واحد در این خاک غریبه، عشقی شاهد خانه ما پر از خنده و قصه هاست اگرچه دلمان در هوای شماست هفت پرنده در یک آشیانه دور میتابیم بر شب، ما با نورِ نور خانواده، یعنی همان مرز ما عشق است تنها، همسفرِ ما بخوابید ای گلهای کوچکِ من فردا روز دیگریست، در این وطنِ دور در آغوشِ هم، امن و آرام تا سپیدهدم، با یادِ آرام...